-
تونیستی...
چهارشنبه 14 مردادماه سال 1394 08:53
تو نیستی اما من برایت چای می ریزم.. چه فرق می کند؟ باشی یا نباشی من با تو زندگی می کنم! رسول یونان
-
در دو چشم من نشین ای آن که از من , من تری..
شنبه 9 خردادماه سال 1394 13:36
ﭼﻘﺪﺭ ﻫﻔﺘﺎﺩ ٬ ﻫﺸﺘﺎﺩ ﺳﺎﻝ ﮐﻢ ﺍﺳﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﺪﻥ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﻮﺩﻥ ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﻧﯿﺎ ﭼﻘﺪﺭ ﺣﯿﻒ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻣﯿﻤﯿﺮﻡ ﻭ ﻏﻮﺍﺻﯽ ﺩﺭ ﻋﻤﻖ ﺍﻗﯿﺎﻧﻮﺱ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ ﻣﯿﻤﯿﺮﻡ ﻭ ﺣﺪﺍﻗﻞ ﯾﮑﺒﺎﺭ ﺯﻣﯿﻦ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﮐﺮﻩ ﻣﺎﻩ ﻧﻤﯿﺒﯿﻨﻢ ﺩﻟﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺖ ﭼﻨﺪ ﮐﻠﯿﺴﺎ ﻣﻌﺒﺪ ﻭ ﻣﺴﺠﺪ ﺑﺰﺭﮒ ﺟﻬﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﯿﺪﯾﺪﻡ ﻭ ﺩﻟﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺖ ﯾﮑﺒﺎﺭ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﺯ ﺍﺭﺗﻔﺎﻋﯽ ﺑﻠﻨﺪ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﺩﻟﻢ...
-
از همه کس رمیده ام با تو در آرمیده ام..
یکشنبه 27 اردیبهشتماه سال 1394 11:51
از دریاچه گ ه ر زیاد شنیده بودم از سالیان قبل.. از شروع طبیعت گردیهایم یا به قول تو ولگردیهایم.. (چه قدر مستانه می خندم وقتی به من می گویی آذری طبیعت گرد ولگرد) اما نشده بود که بروم و ببینم.. این چند روز اما شد و با تو رفتم و فهمیدم چرا اینقدر شنیده بودم از این دریاچه..همه رنگ بود و رنگ.. آبیه آبی سبزه سبز بنفشه بنفش...
-
...
سهشنبه 22 اردیبهشتماه سال 1394 11:21
روزی سرانجام به "آنجا" می رسی، اما آن روز روزیست که آنجا دیگر "آنجا" که می خواستی به آن برسی نیست! و من همچنان در جستجوی آنجا و آنجاها در ناکجا آباد دنیا سرگردانم...
-
به بهانه روز پدر
جمعه 11 اردیبهشتماه سال 1394 23:38
راستی هیچ می دانی من در غیبت تو چقدر ترانه سرودم چقدر ستاره نشاندم چقدر نامه نوشتم که حتی یک خط آنهم به مقصد نرسید رسید اما وقتی که دیگر هیچ کسی در خاموشی خانه خواب باز آمدن مسافر خویش را نمی دید
-
آن که مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت..
شنبه 5 اردیبهشتماه سال 1394 10:50
1- اتوبوس واحد قلب قلبیه قرمز با تبلیغ دلپذیر حال خوب امروزم را ساخت و بی اختیار لبخند زدم. 2- پنجشنبه جمعه را آهار و شکراب بودیم..نرم نرمک کنار رودخانه آهار را گرفتیم و رفتیم تا رسیدیم به امامزاده و آبشار شکراب و شب را در اتاقک گلی امامزاده خوابیدیم و تا خود صبح خندیدیم و کمی هم خوابیدیم. 3- فکر نمی کردم یک نفر...
-
از آن حضرت..
سهشنبه 28 بهمنماه سال 1393 08:45
و اما حضرت مولانا می گوید: موی بشکافی به عیب دیگران چون به عیب خود رسی کوری از آن!
-
...
یکشنبه 5 بهمنماه سال 1393 11:13
گند زدی یلدا خانوم... پ.ن1: نوشتم که یادم باشد اینقدر بی خود و بی جهت خودم را نخود هر آشی نکنم و فکر نکنم دلیل خلقت من این است که بین آدمها صلح و آشتی برقرار کنم..
-
اندوه بزرگی است زمانی که نباشی..
چهارشنبه 17 دیماه سال 1393 09:20
نادر ابراهیمی عزیزم گفته ما از وحشت فراموش کردن دیگران است که عکس آنها را به دیوار می کوبیم یا روی تاقچه می گذاریم.. اما این را هم یادتان باشد که ذره ای در قلب بهتر از کوهی بر دیوار است.. هنوز بعد از این چند سال(راستی چند سال شد؟!فروردین 89 بود.. هر چه که هست عمری است) کوهی هستی در قلبم نه ذره ای بر دیوار.. تولدت...
-
سکوت و دیگر هیچ
چهارشنبه 12 آذرماه سال 1393 19:48
هیچ وقت تا این وقت شب پشت میز کارم نبودم چه برسد به اینکه در حال تایپ کردن باشم..سکوت جالبی است فقط صدای انگشتهایت را روی کیبورد می شنوی و بس.. نه صدای زنگ تلفنی نه صوت نخراشیده همکاری نه صدای فنهای کامپیوترهایی که دارند روزهای آخر عمرشان را نشخوار می کنند و نه صدای هیچ جنبده ریز و درشتی که روی اعصابت باشد..
-
در گذرگاه جهان عشق ها می میرند رنگها رنگ دگر می گیرند و فقط خاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ دست ناخورده به جا می مانند..
دوشنبه 3 آذرماه سال 1393 12:08
یک وقتهایی کسی را آزار می دهی با روح و روانش بازی می کنی ..می تواند یک لحظه باشد با یک حرف نیش دار که اقتضای آذر ماهی بودنت است.. یا اینکه در مقطعی از زمان نان استاپ روی مغز طرف راه بروی ..خلاصه کلام اینکه آزار می دهی اما خودت نمی فهمی یعنی فکر شده نیست برنامه ریزی شده نیست این بازی کردنت با روان آدمها..حتی وقتی می...
-
خوبم..
یکشنبه 2 آذرماه سال 1393 12:14
کم سرمایه ای نیست داشتن آدمهایی که حالت را بپرسند! ولی از آن بهتر داشتن آدمهایی است که وقتی حالت را می پرسند بتوانی بگویی خوب نیستم!
-
...
چهارشنبه 30 مهرماه سال 1393 09:08
آرام سرجایم نشسته بودم.. اما حسابش از دستم دررفت.. روزهایی که خودم را تنها گذاشتم و رفتم سراغ تنهایی دیگران! چقدر به خودم توجه بدهکارم.. شاهین مقدم
-
بدون عنوان
شنبه 19 مهرماه سال 1393 10:47
دیشب شاخ نبات مهدی شمسایی را دیدیم..داستانی ساخته بود از موش و گربه عبید زاکانی که در آن ما موشها بودیم در سی و اندی سال پیش و گربه زرد ابلق هم..بگذریم.. پیشنهاد می کنم این کار را ببینید ارزش دیدن داشت شدید و 130 دقیقه را بدون اینکه خسته شوی به آخر می رسانی.. پ.ن1: چرخ روزگار عجب بازیهای عجیبی دارد .. پ.ن2: آخر هفته...
-
به یاد تو
شنبه 22 شهریورماه سال 1393 17:11
راه می روم و شهر زیر پاهایم تمام می شود.. تو هیچ کجا نیستی!
-
در این دنیای بزرگ جایی هم آخر برای تو هست راهی هم آخر برای تو هست در دنیا را که گل نگرفته اند...
دوشنبه 17 شهریورماه سال 1393 18:10
یه وقتایی اینقدر همه چی خوبه که شروع می کنی به گیر دادن.. احساس می کنی دوست داری یه آدم دیگه باشی..یه چیزی یه ذره متفاوت تر..یه ذره برای خودت دوست داشتنی تر.. یه وقتایی دوست داری وقتی با آدما ارتباط برقرار می کنی ترس نداشته باشی از قضاوتشون..دلت می خواد اینقدر فکر نکنی با هر کسی چطوری باید حرف بزنی .. یه وقتایی دلت می...
-
...
دوشنبه 17 شهریورماه سال 1393 13:43
دشوارترین شکنجه این بود که ما یک یک به درون خویش تبعید شدیم.. محمدرضا شفیعی کدکنی
-
رفتن هیچ ربطی به رسیدن ندارد..
یکشنبه 9 شهریورماه سال 1393 10:30
اشتباه می کنند بعضی ها که اشتباه نمی کنند.. باید راه افتاد مثل رودها که بعضی به دریا می رسند بعضی هم به دریا نمی رسند رفتن هیچ ربطی به رسیدن ندارد. سید علی صالحی
-
اگر می خواهی بمانی لبخندت را فراموش نکن..
یکشنبه 9 شهریورماه سال 1393 10:18
چیزی نگو آنچه امروز آزارت می دهد روزی دل تنگت می کند غژغژ صندلی پدر زنگ صدای تو وقتی داد می زنی خس خس سینه ام وقتی گریه می کنم. سید محمد مرکبیان
-
بعد از مدتها..
یکشنبه 9 شهریورماه سال 1393 10:15
من هنوز یواشکی خواب تو را می بینم یواشکی نگاهت می کنم صدایت می کنم بین خودمان باشد اما من هنوز تو را دوست دارم ناظم حکمت
-
تمام حرف بر سر حرفی است که از گفتن آن عاجزیم..
چهارشنبه 11 تیرماه سال 1393 11:33
دیشب "هیولا""خوانی" محمد یعقوبی را دیدیم..فکر می کردم کارهای یعقوبی را خیلی می فهمم ..این را نفهمیدم...85 دقیقه را خسته نشدم اما نفهمیدم..آیدا مثل همیشه خوب بود.. پ.ن :راستی چرا دلم شور می زند
-
دلم شور می زند بی جهت..
چهارشنبه 11 تیرماه سال 1393 11:14
آدمیزاد است دیگر گاهی دلش می گیرد از هیچ و از همه گاهی خسته می شود از رفتن از نرسیدن و مچاله می شود کنج دلش اما خوش می کند دلش را دیگر بار و دیگر بار که این نیز بگذرد زندگیست دیگر همیشه که همه سازهایش کوک نیست همه رنگهایش جور نیست..
-
دلتنگی خیابان شلوغی است که تو در میانه اش ایستاده باشی ببینی می آیند ببینی می روند و تو همچنان ایستاده باشی..
یکشنبه 4 خردادماه سال 1393 10:08
یکشنبه خاکستری کشدار بی حوصله ام را اصلا دوست نمی دارم..
-
شب خرداد به آرامی یک مرثیه از روی سر ثانیه ها می گذرد!
شنبه 3 خردادماه سال 1393 13:02
اپرای عروسکی حافظ بهروز غریب پور حالم را خوب تر کرد..همین.. پ.ن1-عنوانم کاملا بی ربط به پست است! پ.ن2- علامت تعجب را که انتهای پینوشت 1 گذاشتم بی خود و بی جهت یاد دوستی افتادم که می گفت این علامتهای تعجب وسوال و نقطه و ... را کسانی زیاد استفاده می کنند که نوشته هایشان به خودیه خود گویا نیست ..روان نیست.. با آدم زندگی...
-
گاهی واقعا خیال می کنم روی دست خدا مانده ام..
چهارشنبه 10 اردیبهشتماه سال 1393 09:16
گاهی دلم می خواهد بگذارم بروم بی هر چه آشنا گوشه دوری گمنام حوالی جایی بی اسم بعد بی هیچ گذشته ای به یاد نیارم از کجا آمده کیستم اینجا چه می کنم بعد بی هیچ امروزی به یاد نیاورم که فرقی هست فاصله ای هست فردایی هست گاهی واقعا خیال می کنم روی دست خدا مانده ام خسته اش کرده ام راهی نیست باید چمدانم را ببندم را بیفتم..بروم...
-
به بهانه چهارمین سال پروازت..
سهشنبه 19 فروردینماه سال 1393 13:56
چرا رفتی چرا من بی قرارم ..به سر سودای آغوش تو دارم.. نگفتی ماهتاب امشب چه زیباست..ندیدی جانم از غم ناشکیباست.. چرا رفتی چرا من بی قرارم ..به سر سودای آغوش تو دارم.. خیالت گرچه عمری یار من بود..امیدت گرچه در پندار من بود.. بیا امشب شرابی دیگرم ده ..ز مینای حقیقت ساغرم ده.. چرا رفتی چرا من بی قرارم ..به سر سودای آغوش...
-
نیستی ولی بدون جای نبودنت درد می کنه...
چهارشنبه 21 اسفندماه سال 1392 08:55
دوباره عید..قانون نانوشته ما از وقتی رفتی اینست که عیدها فرار کنیم از همه کس و همه چیز ..حتی از خودمان هم فرار می کنیم.. از وقتی رفتی هر کس با هول و استرس از 6 ماه قبل فکر اینست چه کند که عید را نباشد..اصلا وقتی تو نیستی مگر دور هم جمع شدنمان معنی می دهد.. روزها به خودیه خود که معنای خاصی نمی دهند خوشی ها و غصه ها و...
-
گرجه پایان راه ناپیداست..
شنبه 26 بهمنماه سال 1392 08:35
دانی از زندگی چه می خواهم من تو باشم.. تو.. پای تا سر، تو زندگی گر هزار باره بُود بار، دیگر تو... بارِ دیگر تو آری آغاز،دوست داشتن است گرچه پایانِ راه ناپیداست من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست _فروغ فرخ زاد
-
ﻫﻤﻪ ﺧﻮﺍﺑﻨﺪ ﺣﺎﻻ ﻓﻘﻂ ﻣﻦ ﺑﻴﺪﺍﺭﻡ ﻭ ﺗﻮ ﻭ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺧﺪﺍ ﻫﻢ ﻫﺴﺖ!
دوشنبه 21 بهمنماه سال 1392 08:36
ﻫﻤﻪ ﺧﻮﺍﺑﻨﺪ ﺣﺎﻻ ﻓﻘﻂ ﻣﻦ ﺑﻴﺪﺍﺭﻡ ﻭ ﺗﻮ ﻭ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺧﺪﺍ ﻫﻢ ﻫﺴﺖ! عباس معروفی
-
بهار همین است که برف بیاید و تو هنوز عاشقم باشی...
یکشنبه 20 بهمنماه سال 1392 08:59
بهار همین است که برف بیاید و تو هنوز عاشقم باشی...