باید باور کنیم
تنهایی
تلخترین بلای بودن نیست،
چیزهای بدتری هم هست،
روزهای خستهای
که در خلوت خانه پیر میشوی …
و سالهایی
که ثانیه به ثانیه از سر گذشته است.
تازه
تازه پی میبریم
که تنهایی
تلخترین بلای بودن نیست،
چیزهای بدتری هم هست:
دیر آمدن!
دیر آمدن!
بعضی زخم ها هستند که هیچ وقت که خوب نمی شوند هیچ تازه هرچند وقت یکبار کرمت می گیرد و اینقدر انگولکش می کنی تا دوباره سر باز کند اینقدر که شب را با گریه بخوابی و از ته دل آرزو کنی که صبح بیدار نشوی.. و شب خواب پدرت را ببینی که مثل همیشه کت و شلوار شیکی پوشیده و تو داری در بغلش زار می زنی و او با مهربانی نوازشت کند و بگوید با من بیا دارم می روم مهمانی بیا تا حال و هوایت عوض شود و همان موقع چشمهایت را باز کنی و نفهمی که اخر با پدر رفتی به مهمانی یا نه و تا صبح با آرامش بخوابی و صبح زود با یک دسته بزرگ داوودی بروی پیش پدر و با او دردل کنی.. به او بگویی چه حسی داشته ای دیشب و می خواستی تمام بلاهایی که به سرت آمده را یکی یکی و با دقت بنویسی و بفرستی برایشان که بدانند تو همچنان کینه آنها را به دل داری و این کینه انگار که هیچ وقت قرار نیست از بین برود..که می خواهی برود..می خواهی آدم بخشنده ای باشی.. اما نمی شود..که روزی را می شمارم که به پایم بیفتند و من سر بلند کنم و بگویم عمر ده ساله مرا بدهید تا ببخشمتان..
۱-پارسال همین وقتها بود که دیدمش..نه اینکه نمی شناختمش سالها بود که می شناختمش اما نمیخواستم ببینمش به همان دلیلی که بقیه آدمها را..اما این یکی فرق داشت مانده بود تا بالاخره یک روزی از خر شیطان پایین بیایم والان یک سالی می شود که پایین آمده ام.. تا الان از پایین آمدنم راضیم اما نمی دانم تا این رضایت تا کی دوام دارد..
۲- آدمها خیلی زود جذابیتشان را برایم از دست می دهند و از زمانی به بعد فقط تحملشان می کنم..اسمم را نمی شود گذاشت تنوع طلب اما آدمها را تا زمانی دوست دارم که حرف جدیدی برای زدن داشته باشند یا اینکه بشود تجربه های جدیدی را با آنها داشت..و این تعداد آدمها تا کنون در زندگیم به انگشتان یک دست هم نرسیده اند...بقیه آدمها جاست فور فان در زندگیم وول می خورند..
۳- با یکی از دوستان دوران دبستان که سالهاست در بلاد کفر است حرف زدم از بابا حرف زدیم و پشت تلفن به نوبت زار زدیم و خاطرات مرور کردیم..به من گفت احساس می کنم آدم بی تفاوتی شده ای ..دیگر کسی را نمی بینی و فرقی برایت نمی کند دور و ورت چه می گذرد..چه خوب گفت به همه چیز بی تفاوتم فقط خودم را دوست دارم..
۴-اشتباهات گذشته ام را که در جای خود زندگیم را به گند کشیده اند نان استاپ تکرار می کنم با اعتماد به نفس هر چه تمامتر...