هیچ چیز بدتر از آن نیست که در طول زندگی ات یک بار طعم شادی حقیقی را بچشی.
چه در پس آن٬هر چیز دیگر ترا اندوهگین می سازد.
حتی ساده ترین چیز ها.
مکسنس فرمین
هنگامی که دری از خوشبختی به روی ما بسته می شود،
دری دیگر باز می شود،
ولی اغلب چنان به در بسته چشم می دوزیم که
درهای باز را نمی بینیم.
هلن کلر
شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد
فریبنده زاد و فریبا بمیرد
شب مرگ تنها نشیند به موجی
رود گوشه ای دور و تنها بمیرد
در آن گوشه چندان غزل خواند امشب
که خود در میان غزل ها بمیرد
گروهی برآنند کاین مرغ شیدا
کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد
شب مرگ از بیم آنجا شتابد
که از مرگ غافل شود تا بمیرد
من این نکته گیرم که باور نکردم
ندیدم که قویی به صحرا بمیرد
تو دریای من بودی آغوش وا کن
که می خواهد این قوی زیبا بمیرد
مهدی حمیدی شیرازی
چای تلخ
مزه
زجر آفرین
روزهای سرد
انتظار من است
یا
مزه ی
روزهای
جدایی از تو
بیا باهم
این چای را
قسمت کنیم
احمد الماسی
بسیار پیش تر از امروز دوستت داشتم در گذشته های دور
آنقدر دور که هر وقت به یاد می آورم اتاق همین اتاق زیر شیروانی ما می شود غار
غاری پر از تاریک و صدای بوسه های ما
و قرن ها بعد تورا همچنان دوست خواهم داشت
آنقدر که در خیالبافی آن همه عشق تو در سفینه ای نزدیک من
من در سفینه ای دیگر بسیار نزدیکتر از خودم با تو دست می کشیم به گونه های هم بر صفحه تلویزیون
بیژن نجدی
همیشه فکر می کردم یک شب جمعه تنها که بمانم خواهم مرد...
هفته ها گذشته و هنوز زنده ام جمعه دیگر شاید...
همیشه فکر می کردم یک شب جمعه تنها که بمانم خواهم مرد...
هفته ها گذشته و هنوز زنده ام جمعه دیگر شاید...
همیشه فکر می کردم یک شب جمعه تنها که بمانم خواهم مرد...
هفته ها گذشته و هنوز زنده ام جمعه دیگر شاید...
« زندگی روحانی » در « عشق » خلاصه می شود....
به خاطر نیکی کردن یا کمک کردن یا حمایت از کسی « عشق » نورزید...
در این صورت همنوع خود را چون شی ایی ساده انگاشته اید و خود را شخصی خردمند و سخاوتمند !.
این هیچ رابطه ای با عشق ندارد. ..
« عشق » یعنی با دیگری یگانه شدن و جرقه ی خدا را در دیگری یافتن.
توماس مرتون