چرا حالم با هیچ کس و هیچ چیز خوب نیست اما همیشه می خندم؟!

بر  دوراهی عقل و احساس که قرار می گیری فرقی نمی کند دخترک جوان و بی تجربه و خام 18 ساله ای باشی که تمام دغدغه زندگیش شاگرد اول شدن بوده است یا دختر گرم و سرد چشیده و دنیا دیده ای در آستانه 30 سالگی .. 

بر دوراهی عقل و احساس که قرار می گیری فرقی نمی کند که ور احساسیت با معیارهایت کیلومترها فاصله دارد و ور عقلیت همان است که همیشه می خواسته ای.. 

بر دوراهی عقل و احساس که قرار می گیری کارهایی می کنی که خودت انگشت تعجب به دهان می گزی که‌ آیا این منم با این همه ادعا...   

فقط این را می دانم که بعد از این همه سال به خودم بدهکارم..به قلبم.. روحم و جانم بدهکارم می دانم که دیگر نباید آزارشان دهم.. که نبایدبا بندی به نام عقل درست مثل عروسک خیمه شب بازی  بازیشان بدهم ..که دیگر تاب سختگیری های عاقلانه ام را ندارند..که باید رهایشان کنم به حال خودشان....

کاش بودی..به همین سادگی..

۱- دستهای  کشیده ام را که در دستان پت و پهن و مهربانش گرفت و نوازش کرد بی اختیار چشمهایم خیس شد..لبخند زد و گفت چرا امروز چشمانت برق غم دارد..خندیدم و گفتم فقط  دلم برایت تنگ شده بود..گفت گریه کن..خودت را خالی کن..جمله اش تمام نشده باران اشک از چشمانم جاری شد و صدای هق هقم فضا را پر کرد..سکوت کرد و هیچ نگفت..گفتم آخر دستهایت مرا یاد دستهای پدرم می اندازد پهن و مهربان جوری که وقتی دستهایم را در دستانش می گرفت خودم را یک سر و گردن از بقیه بالاتر می دیدم.. دستانش جوری احساس امنیت به من می داد  که فکر می کردم احدی نمی تواند به من آزار برساند..که همه کاری از این دستها بر می آید..که هیچ وقت در هیچ کجای زندگیم مستاصل نخواهم ماند..که این دستها همیشه هستند تا از من محافظت کنند..که الان بدون این دستهایی که زیر خروارها خاک هستند چه قدر تنها هستم..چه قدر ضعیفم..چه قدر ناتوانم..چه قدر احساس استیصال دارم.. 

 دستهایم را محکمتر گرفت و گفت من هستم..همیشه هستم..همه جا هستم ..

لبخندی زدم و گفتم هیچ کس هیچ وقت هیچ کجا جای دستهای او را برایم نمی گیرد..  

  

۲- نمره آیلتس ام را گرفتم بهتر از چیزی بود که فکرش را می کردم..تصمیم گرفتم بی خود و بی هدف یک زبان دیگر را شروع کنم شاید فرانسه شاید هم آلمانی البته بعید هم نیست که از جمله تصمیماتم در حالت جو گیری باشد و همین روزها در نطفه خفه شود..  

روح سرگردان من هر جا بخواهد می‌رود..

۱-امتحان آیلتس دادم..به آن بدیها که فکر می کردم نبود حتی می توانم بگویم که خوب شد..انگار بار بزرگی از دوشم برداشته اند..  

۲-کماکان لبخند گشادم را در مقابل آدمهایی که دوستم دارند حفظ می کنم اما دوست داشتنشان زود برایم عادت می شود دلم برایشان تنگ نمی شود فقط عادت کردم به دیدنشان و تماسهایشان..رابطه ها زود زیبایی و رنگشان را برایم از دست می دهند.. 

۳-چه قدر آدمهای فاصله با آدمهای آغوش متفاوتند.. 

آدمهای فاصله همیشه دلتنگند ..اینترنت پرسرعت و وب کم اوج لذت در رابطه شان است..مدام درحال کشف اسمایلی های بیشتری هستند تا احساساتشان را ملموس تر بروز دهند..آدم های فاصله حتی اگر بیایند پیشت عمرا آدم آغوش  شوند تا میایی لمسشان کنی.. تا میایی باور کنی که واقعا در آغوششان گرفته ای یا داری لبها و چشمهایشان را با سرانگشتانت لمس می کنی ..هنوز شروع به حرف زدن و درد دل کردن نکرده ای که وقت رفتن می رسد..آن وقت است که تازه احساس می کنی بیدار شده ای ... آن وقت است که که تازه احساس می کنی چه کارهایی می خواسته ای در این چند روز انجام دهی و نداده ای ..آن وقت است که تنهاییت بعد از هر دیدار عمیق و عمیق تر می شود.. 

آدمهای آغوش اما همیشه در کنارت هستند کافی است اراده کنی دست دراز کنی و در بغل بگیریشان.. با آدمهای آغوش می توانی با چشمهایت حرف بزنی ..دعوا کنی ..قهر کنی..حتما لازم نیست لبهایت را تکان بدهی و پشت سر هم اسمایلی هایت را یا منظور پس تکست هایت را توضیح دهی..بکن نکن گفتنهای آدمهای آغوش دلچسب است ..ته قلبت مور مور می شود..اصلا اسمش را می گذاری اهمیت دادن..موهایشان را که نوازش می کنی ..در چشمهایشان که نگاه می کنی آرامشی می گیری که با هیچ چیز نمی توان عوضش کرد.. 

حتی روزمره شدن هم با آدمهای آغوش دلچسب است ..اینگونه حس بودنشان را بیشتر می فهمی..درست است به گرمای دستها عادت می کنی و دیگر دلت را نمی لرزانند ..درست است که نوازش موها را از روی عادت انجام می دهی و دلت را نمی فشارد..اما من این عادت را دوست دارم چون نشان از بودن دارد نشان از حضور همیشه..آخر تا چیزی یا کسی همیشه پیشت نباشد که تو عادت نمی کنی و من این همیشه بودن را می ستایم.. 

۴- به مرحله ای رسیده ام که اشتبا هات گذشته ام را چند باره تکرار می کنم..می دانم اشتباه است اما باز تکرار می کنم..زده ام به بی خیالی محض و احساس می کنم کاملا آدم بی اخلاقی شده ام و آی دونت ک یر(به کسر ک) ابات ایت.