جرم

دستانم بوی گل میداد، به جرم چیدن گل مرا گرفتند، اما هیچکس فکر نکرد شاید گلی کاشته باشم

عشق

دهان‌ات را می‌بویند
مبادا که گفته باشی دوست‌ات می‌دارم.
دل‌ات را می‌بویند

روزگار ِ غریبی‌ست، نازنین
و عشق را
کنار ِ تیرک ِ راه‌بند
تازیانه می‌زنند.

عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد

در این بُن‌بست ِ کج‌وپیچ ِ سرما
آتش را

به سوخت‌بار ِ سرود و شعر

فروزان می‌دارند.
به اندیشیدن خطر مکن.

روزگار ِ غریبی‌ست، نازنین
آن که بر در می‌کوبد شباهنگام
به کُشتن ِ چراغ آمده است.

نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
آنک قصابان‌اند
بر گذرگاه‌ها مستقر
با کُنده و ساتوری خون‌آلود

روزگار ِ غریبی‌ست، نازنین
و تبسم را بر لب‌ها جراحی می‌کنند
و ترانه را بر دهان.

شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد

کباب ِ قناری
بر آتش ِ سوسن و یاس

روزگار ِ غریبی‌ست، نازنین
ابلیس ِ پیروزْمست
سور ِ عزای ما را بر سفره نشسته است.

خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد

برای تو

این نوشته را فقط برای تو نوشته ام این نوشته را با یک لبخند تلخ از دوری تو فقط برای تو نوشته ام. هیچ می دانی برای چه برایت می نویسم برای تمام عشقی که تو به من دادی و می دهی برای تمام آرزو های لطیفی که تو به من برشان گرداندی و در من چه قشنگ ته نشین شد. برای دستهایت که چه گرمند و چه بی دریغ یخهای دل مرا آرام آرام آب کردند. فقط برای تو می نویسم که واقعیت را به خیال بافتی و این بافته حریر درست مثل گیاه عشقه به تمام تن زخمی من پیچید و زخمهایم چه بی درد شدند و از خا طرم رفتند. برای همین لبخندی که تو به من دادی برای تمام لحظه های قشنگ و لطیف با هم بودنمان و برای این عشق این عشق که توی تنم ریشه دوانده من برای تو می نویسم فقط برای تو می نویسم عزیز دل .........

 

از وبلاگ نیلوفر

مردن

به آرامی آغاز به مردن می کنی

اگر سفر نکنی..اگر چیزی نخوانی ..اگر به اصوات زندگی گوش ندهی ...اگر از خودت قدردانی نکنی

به آرامی آغاز به مردن می کنی

زمانیکه خوباوری را در خودت بکشی ...وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند

به آرامی آغاز به مردن می کنی

اگر هنگامی که با شغلت یا عشقت شاد نیستی آنرا عوض نکنی..اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی

اگر ورای رویاها نروی..اگر به خودت اجازه ندهی که حداقل یکبار در تمام زندگیت ورای مصلحت اندیشی بروی

به آرامی آغاز به مردن می کنی

اگر برده عادات خود شوی..اگر همیشه از یک راه تکراری بروی..اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی..اگر از شور و حرارت از احساسات سرکش

و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامیدارند و ضربان قلبت را تندتر می کنند دوری کنی....

پابلو نرودا