X
تبلیغات
نماشا
رایتل
دوشنبه 14 اسفند‌ماه سال 1391

یک.  شنبه رفتیم کنسرت شهرام ناظری..مادرم می گوید انگار هر روز برای شما جمعه است..نمی دانم چرا این را می گوید.. شاید چون دیروزش زنگ زد کن بودیم و داشتیم نهار می خوردیم و پریروزش زنگ زده بود مهمانی بودیم  این را می گوید احتمالا.. 

 در هر صورت که کنسرت عالی بود بخش اولش شاهنامه خوانی بود و به قول خودشان با موسیقی مقامی و بخش دومش مولوی خوانی بود.. خدا وکیلی همچین که  شهرام می گوید یییییکککککککک ششششششببببب آتش یییییکککککککک ششششششببببب آتش آدمیزاد مو بر تنش سیخ می شود.. به هر حا ل که حس می کنم از شنبه شهرام ناظری را بیشتر از شهرام شب پره دوست دارم...هه هه هه 

دو:اصلا حوصله عید را ندارم همین. 

سه: به وضعیت رکود کاری رسیده ام..یک قرارداد ۵ ساله آورده اند کوبانده اند روی میزم و می گویند معنیش اینست که ما به آدمهایی که خیلی خوبند و دوستشان داریم این قرارداد را می دهیم فقط.. و کلی مزایا می دهیم به شما خوبان..اول خوشحال می شوی و نیشت تا بناگوش باز می شود بعد قرارداد را که می خوانی می بینی در تک تک ماده ها و بندهایش نوشته اگر خواستی روزی بروی دهنت را سرویس می کنیم و خیلی حرفهای بدتر از اینها که نمیشود در ملا عام نوشتشان..اینست که من از صبح قرارداد را هی می خوانم جوری که الان کل مفادش را از حفظم و نمی دانم امضا کنم یا نه..یکی نیست این وسط به من بگوید حالا تو مگه می خواستی بری همین روزها آیا؟؟!!   

چهار: چه پست خسته کننده ای بعد از این همه وقت!