X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
یکشنبه 5 شهریور‌ماه سال 1391

دوست و هم کارم که شش واندی سالی است که میزهایمان به فاصله یک دست هممممم شاید هم یک دست و پا از هم است را دکترها جواب کرده اند..جواب که نه یکدفعه بدون هیچ پیش زمینه ای یک توده به اندازه تخم مرغ شاید هم کمی کوچکتر از بدنش برون کشیده اند و یکدفعه ای تر گفته اند که بدخیم است و معلوم نیست که چه قدر در بدنش ریشه دوانده است و بهتر است شیمی درمانی شود آنهم چهار ماه..و از هفته قبل شروع کرده اند و یک هیکل نحیف ۴۱ کیلویی را شیمی درمانی می کنند.. 

شک قضیه بیماری دوستم هنوز تمام نشده ..شک دیگری وارد شد و آنهم اینکه نمی دانم چرا همه فکر کردند که چون ما شش سال و اندی است به فاصله یک دست و شاید هم یک دست و یک پا از هم می نشینیم پس من باید بای دیفالت همه کارهای او را به عهده بگیرم و خوب اینکه این همکار ما از اتفاق معاون مجموعه است و از اتفاق تر اینکه ما دو سالی است رئیس نداریم و این معاون ما بای دیفالت کارهای رئیس را هم انجام می داد ..پس چه شد؟ اینکه من رئیس هستم با عنوان شغلی  و حقوق کارشناس..ها ها ها ها 

این است که آنقدر شلوغ شده ام که نمی فهمم روزهایم چطور می گذرد و خوب فعالیتهای جانبیم هم سر جای خودشان هستند و تکان نمی خوردند..علاوه بر همه اینکه چند بار اباب کشی و جابه جایی را هم چاشنی قضیه کنید... 

اما از همه اینها که بگذرم همه چیز با انرژی فوق مثبت شریک زندگیم خوب می گذرد..