X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
یکشنبه 3 مهر‌ماه سال 1390

دیشب در جاده فکر می کردم به اینکه چرا چند وقتی است دستم به نوشتن نرفته است.. 

هر چه فکر کردم دیدم دلیل خاصی ندارد نه از خوشی بی حد و حصر بوده نه از انتهای افسردگی که همیشه آدمی واقع گرا بوده ام و نه هیچ وقت زندگی را مدینه فاضله ای می دانستم که فهمیدن اینکه نیست به افسردگیم بکشاند و نه جهنمی می دانستم که خوشی های زودگذر زندگی به اوج سرمستیم برساند.. فهمیده ام که زندگی اینقدر کوتاه است که باید فقط و فقط سعی کنی خودت را کمتر گیر و گرفتار روزمرگی کنی ..هر چه کمتر و کمتر فکر کنی راجع به بی سر و ته بودنش که حتما می رسی به پوچی..  

طبق روال معمول خانواده و کار و کلاس و کتاب و فیلم و تئاتر و سفر اجزاء لاینفک زندگیم هستند 

فقط تو هستی که آمده ای و رنگ جدیدی پاشیده ای به زندگیم   یک رنگ ملایم و آرام بخش مثل آبی دریا..احساس می کنم این رنگ  متفاوت است و دلنشین..  

پ.ن1:یک پاییز دیگر هم آمد و همچنان این محبوب ترین فصل سالم را می ستایم..

 پ.ن 2:چه قدر وقتی آدم نوشتنش نمی آید معلوم است!!!!!