X
تبلیغات
نماشا
رایتل
سه‌شنبه 3 خرداد‌ماه سال 1390

چشمهایم را بستم..از بین فیلم های ندیده ای که داشتم یکی را رندم کشیدم بیرون اسمش ایف اونلی بود به نظرم آمد از این فیلم های عاشقانه ای باشد که دیگر جواب سن و سال مرا نمی دهد اما خوب نمی شد زیرش زد باید همین را می دیدم این یک قرار داد بود.. هم زمان غذای من درآوردیم را که به نظر خوشمزه هم می آمد در ظرف کشیدم و کوسن ها را روی مبل مرتب کردم و مطمئن شدم جای ولو شدنم راحت است..بعد فیلم را هل دادم در دی وی دی و مشغول خوردن شدم..اولش فقط می خوردم و از دست پختم کیف می کردم.. 

کم کم دیالوگهای فیلم برایم جالب شد داستان دختر و پسر جوانی بود که از یوژوال دختر عاشق بود و می گفت بی خیال آینده حال را دریابیم که عاشقیم و پسر نیز از یوژوال احساس کرده بود که دختر و عشقش همیشه هست و باید مدام کار کندو کار کندو مدام در فکر فردا باشد..پسر رویایی دید که در آن دختر تصادف کرد و مرد ار فردای آن روز مدام در تلاش بود تا این رویا تبدیل به حقیقت نشود و یک روز دوست داشتنی برای دختر بسازد و به اصطلاح دوست داشتن را یاد بگیرد... 

بگذریم فیلم سوژه جدیدی نداشت وسط مسطهایش می زد به جاده خاکی ..بازیگر ان معمولی بودند اما شدیدا تاثیر گذار بود و به نظرم ارزش دیدن دارد ...  

پ.ن: امروز معلم فرانسه مان گفت اگر چه در فرانسه استعداد ندارید اما بچه های بامزه با روحیه و با اعتماد به نفسی هستید !!!