X
تبلیغات
نماشا
رایتل
جمعه 5 شهریور‌ماه سال 1389

۱-پارسال همین وقتها بود که دیدمش..نه اینکه نمی شناختمش سالها بود که می شناختمش اما نمیخواستم ببینمش به همان دلیلی که بقیه آدمها را..اما این یکی فرق داشت مانده بود تا بالاخره یک روزی از خر شیطان پایین بیایم والان یک سالی می شود که پایین آمده ام.. تا الان از پایین آمدنم راضیم اما نمی دانم تا این رضایت تا کی دوام دارد..


۲- آدمها خیلی زود جذابیتشان را برایم از دست می دهند و از زمانی به بعد فقط تحملشان می کنم..اسمم را نمی شود  گذاشت تنوع طلب اما آدمها را تا زمانی دوست دارم که حرف جدیدی برای زدن داشته باشند  یا اینکه بشود تجربه های جدیدی را با آنها داشت..و این تعداد آدمها تا کنون در زندگیم به انگشتان یک دست هم نرسیده اند...بقیه آدمها جاست فور فان در زندگیم وول می خورند..


۳- با یکی از دوستان دوران دبستان که سالهاست در بلاد کفر است حرف زدم از بابا حرف زدیم و پشت تلفن به نوبت زار زدیم و خاطرات مرور کردیم..به من گفت احساس می کنم آدم بی تفاوتی شده ای ..دیگر کسی را نمی بینی و فرقی برایت نمی کند دور و ورت چه می گذرد..چه خوب گفت به همه چیز بی تفاوتم فقط خودم را دوست دارم..


۴-اشتباهات گذشته ام را که در جای خود زندگیم را به گند کشیده اند نان استاپ تکرار می کنم با اعتماد به نفس هر چه تمامتر...