X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
دوشنبه 18 مرداد‌ماه سال 1389

چه قدر بعد از مدتها ننوشتن نوشتن سخت است..اینکه هزار حرف نگفته است که دوست داری بنویسشان اما قلمت نمی چرخد..اینکه هزار حس نگفته داری که دوست داری با نوشتن جان بدهی بهشان اما قلمت همراهی نمی کند..  

زندگیم روال عادیش را  دارد..کتف راست نینویم در رفته است و به جایش نرین چموشی به اسم گتوزو را سوار می شوم..راستی نگفته بودم که چند وقتی است سوار کاری می کنم و پیشرفت خوبی داشته ام..پدر عاشق این بود که من سوار کار بشوم مثل خودش ..می گفت دختر باید شنا بداند و سوارکاری و من شنا را می دانستم از همان بچگی اما سوارکاری را نه..حالا او نیست که ببیند با چه عشق و علاقه ای اسبم را می تازانم..  

زندگیم روال عادیش را  دارد...اولین تجربه رانندگی در جاده ام را هفته گذشته در جاده هراز داشتم از تهران تا نور ساعت ۱۱ شب و عجیب دوست داشتم رانندگی در شب و جاده را وقتی که هایده می خواند مستیم درد منو دیگه دوا نمی کنه...غم با من زاده شده منو رها نمی کنه..  

زندگیم روال عادیش را  دارد..با آدمهای جدیدی آشنا شده ام..شبها در پارک  می دویم و این حس خوبی را به من می دهد..دوست دارم دویدن در شب را وقتی نورا جونز آهنگ  

 I Wouldn't Need you  را می خواند..   

زندگیم روال عادیش را دارد... با آنکه تو نیستی و هر روز فقط با عکست حرف می زنم هنوز زنده ام و سرشار از حس زنده بودن..