X
تبلیغات
نماشا
رایتل
جمعه 14 خرداد‌ماه سال 1389

از قبل قرار گذاشته بودیم این سه روز هر کس برای خودش تنها باشد بلکه خودمان را پیدا کنیم من ومامان و برادرم را می گویم..

روز دوم رو به پایان است و این دو روز تقریبا تمام کارهایی را که دوست داشتم انجام دادم بدون اینکه کسی را ببینم یا تلفنی جواب دهم..اما یک جای کار می لنگد نمی دانم کجایش ..اما هر چه که هست مطمئنام هنوزخودم را پیدا نکرده ام ..

به مامان زنگ می زنم هر دو سعی می کنیم با صدای بلند و پر انرژی با هم حرف بزنیم و بگوییم همه چیز خوب است و نتیجه رضایت بخش است..

به برادرم زنگ می زنم با دوستانش به یک سفر دو روزه رفته است گوشی را که بر می دارد می فهمم او هم در پرو‍‍زه پیدا کردن خودش موفق نبوده است.. اما سعی می کنیم همدیگر را گول بزنیم و با یک لبخند گشاد خداحافظی کنیم..

گوشی را قطع می کنم و آرام اشک می ریزم می دانم که آنها هم همین کار را می کنند

این عادت می کنیم چرا به سراغم نمی آید

پ.ن  بعضی آدمها هستند که مهم نیست چه قدر وقت است که هم را ندیده اید..مهم اینست که وقتی همدیگر را می بینید هر چه حرف می زنید حرفهایتان تمام نمی شود می توانید حرفهایی به هم بزنید که به هیچ کس دیگر نمی گویید خلاصه که این آدمها اگر کمیت حضورشان زیاد نیست اما اینقدر کیفیت دارد که بعد از دیدنشان احساس سبکی کنی .. همدل از همین آدمهاست..