X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
سه‌شنبه 14 اردیبهشت‌ماه سال 1389

دیشب که به خوابم آمدی شب که نبود البته  هوا داشت نم نمک روشن می شد 

انگار که سبک شدم وقتی که گفتی چرا گریه می کنی و من فقط در چشمهای مهربانت زل زدم و باز اشک ریختم گفتی گریه نکن دختر من جایم خیلی خوب است خیلی راحتم با هق هق گفتم می دانم راحتی فقط دلم برایت خیلی تنگ می شود دوبار پلک زدی و گفتی به همین راحتی است هر وقت دلت تنگ شد به خوابت می آیم و آنوقت سبکبال بدون اینکه به من نگاه کنی انگار که کسی صدایت کرده باشد با ۵ ۶ تا بچه شروع کردی به دویدن و از دیدگانم محو شدی ..از خواب که پریدم چند بار خواب را با خودم در حالیکه اشکهایم شر شر در حال ریختن بودتکرار کردم تا یادم نرود اما انگار سبک شده بودم حس لذت عجیبی داشتم از دیدنت ...کاش به جای گریه بغلت کرده بودم کاش..اما قول دادی که هر وقت دلم تنگ شد به خوابم بیایی..تو همیشه آدم خوش قولی بودی می دانم که می یایی..امروز که خوابم را برای مامان تعریف کردم همانطور که آرام اشک می ریخت گفت دیروز هزینه شب هفت را دادم به خانمی که  سرپرستی چندین بچه یتیم را دارد حتما بچه های خوابت نماد همان است..