X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
جمعه 28 اسفند‌ماه سال 1388

اولین عیدی امسالم کتاب رباعیات محبوب من شمس لنگرودی است..

چشمها را می بندم و به عادت حافظ خواندنم پس از نیت صفحه ای را باز می کنم...

از شش رباعی موجود این رباعی خیام نظرم را جلب می کند...


از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن...

فردا که نیامده است فریاد مکن..

بر نامده و گذشته بنیاد مکن..

حالی خوش باش و عمر بر باد مکن..


نه اینکه تا کنون آنرا نشنیده باشم..نه..بیش از هزار بار خوانده بودمش در رباعیات خیام..اما اینبار انگار که شعر جدیدی می خواندم..انگار که با من سخن می گفت..انگار که برای من سروده بودش خیام..انگار که می گفت هی فلانی دیگر وقت آنست که حال را خوش باشی و عمر بر باد نکنی..


سال ۸۸ برایم خوب بود مثل هر سال  خدا لطفش را تمام و کمال به من ارزانی داشت و مثل هر سال زیاده خواهی های مرا با بلند نظری خود نادیده گرفت و غرور بی جایم را به حساب عدم تکاملم گذاشت در ست مثل پدر و مادری که خودخواهی فرزندانشان را می گذارند به حساب بچگی شان حتی اگر صد ساله شوند..

با امید بسیار به لطف بیکرانش می روم که سال ۸۹ را بهتر از امسال بسازم...