X
تبلیغات
نماشا
رایتل
جمعه 22 آذر‌ماه سال 1387

هنوزم بعد از چهار سال و اندی حسی که از نشستن پشت این کامپیوتردارم هیچ وقت دیگه پشت هیچ کامپیوتری نداشتم اول از همه فولدر عکسای قدیمیمو باز می کنم و برای هزارمین بار می بینمشون بعضی جاها بی اختیار نیشم تا بناگوش باز می شه مثل وقتایی که عکسای بچه خواهرمو می بینم که تازه دندون دراوورده بوده و خدا زیادش کنه که چه قدر زشت بوده و یادمه اون موقع ها چه قدر بهم برمی خورد اگه کسی بهش می گفت بالای چشمت ابروهه..بعضی وقتام بی اختیار بر حسب طبیعت زر زروییکه دارم گوله گوله اشک می ریزم مثل وقتایی که می رسم به عکسایی که خیلی با دقت و ظرافت و سلیقه میکس شدن از هفت هشتایی از عکسای قدیمیم  با سیبیل و وسط ابرو که چه قدرم احساس خوش تیپی کرده بودم توی عکسا.

بعد از اینکه خوب عکسارو دیدم و احساسات قلمبه شدمو ریختم بیرون می رم سروقت اینترنت نمی دونم چرا به این مسنجر این کامپیوتر ارادت خاصی دارم با اینکه کلی برای کانکت شدن جون می کنم اما دست بردار نیستم که .. آن لاین می شم و تا نصفه شب با دوستای قدیمی می چتم به یاد ایام..چیزی که برام جالبه آدما هیچ فرقی نکردن طرز حرف زدنا اظهار نظر کردنا تلاش برای جلب توجه کردنا همه چیز مثل چند سال قبله انگارفقط زمان داره تکرار می شه یه جوری که آدم وحشت می کنه  

من بالاخره به آرزوی دیرینه ام جامه عمل پوشانیدم و موهامو فر زدم یه چیزی شدم تو مایه های ردگلیت مامانم می گه خیلی بهت اومده اما فکر کنم قضیه سوسکه باشه در هر صورت تنوعیه  

فردا بر می گردم البته می شه امروز چون الان ساعت نزدیکای ۲ می باشد 

حالم خوبه بی خود و بی دلیل و فردا روزی دیگر است