X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
شنبه 9 آذر‌ماه سال 1387

همه چیز مثل آب روان است  و من افتاده ام در این آب و آب همچنان مرا بی دریغ با خود می برد 

آنچه برایم مسلم است این است که زیر پایم خالیست هر چه که می بینم آب است  و هر چه سعی می کنم پایم به زمین نمی رسد ..حس معلق بودن دارم و بس..  

هیچ وقت فکر نمی کردم روزی این دستگاه برای من همه چیز شود و خصوصی ترین احساستم را با خود ببرد به ناکجا آباد و من بدون رودربایستی و از ته دل بنویسم که آن خنده مصنوعی دیشب روی لبهایم فقط برای همان قصه تکراری و همیشگی(من خوشبختم)بود

و شب که همه جا ساکت شد و خانه خالی بروم روی تراس فسقلیم و به دورترین نقطه نگاه کنم و به مغزم فشار بیاورم تا تمام روزهای تولدم را به خاطر بیاورم و بعد از همه بین همه سالهای تولدم یکی را انتخاب کنم و فقط به آن فکر کنم و با ذوق کودکانه ضبط صوت قدیمیم را از زیر تخت بیرون بکشم و از جعبه  آبی رنگم  نوار کاست خاک گرفته ای را بیرون بکشم و تا صبح مثل خود دیوانه ها آهنگهایش را گوش دهم  و"بوی خوش تو هر که زباد صبا شنید" حافظ را بخوانم و بخوانم تا خود صبح و خنده مصنوعیم  تبدیل شود به قطرات شوری که این روزها بی اختیار جاری می شوند و چه قدر دلم می خواهد همه زندگیم را بدهم و این اشکها بی اجازه من وقت و بی وقت پایین نریزند و من را رسوا نکنند

28 ساله شدم ....تمام  

 

پ.ن به جون خودم من حالم خیلی خوبه اصلانم دلم نگرفته!!! باور کنید