X
تبلیغات
نماشا
رایتل
یکشنبه 5 آبان‌ماه سال 1387

یه حس خاصی دارم مثل اینکه دارم از درون خالی می شم!! 

صبح ها با یه شور خاصی از خواب بیدار می شم و می گم امروز یه روز جدیده و مدام توی ذهنم تا برسم سر کار برای لحظه لحظه اش برنامه ریزی می کنم اما هنوز برنامه ریزیام نصفه مونده دلم وییییییییییژ می ریزه پایین مثل وقتایی که توی هواپیما نشستی و دارم آبنبات می خوری و لبخند می زنی بعد یه دفعه هواپیما شروع می کنه به حرکت کردن و بعد یه دفعه بلند شدن و بعد بمب صدای افتادن قلبتو می شنوی 

بعد از این خالی شدن و صدای بمب افتادن قلبم کل برنامه ریزیام یادم می ره و باز همون روزمره ها و باز همون فکر و خیالایی که مثل خوره به جونم افتاده و قدرت درست فکر کردنو ازم گرفته  

جای خالی سلوچ دولت آبادیو شروع کردم دقیقا حس این خانومه مرگانو درک می کنم خیلی خوب حس خالی بودنو توصیف کرده یه جوری که می خوای از شدت خوشی جیغ بزنی آخه خیلی جالبه یه نفر یه چیزی که تو ذهنته و خودتم دقیقا نمی دونی چیه رو به زبون بیاره اون موقع است که تشنج می گیری.. دیوونه می شی .. حس گنگی داری یه لحظه از خوشی می خندی و یه لحظه مثل بارون بهاری اشک می ریزی(خودمم نفهمیدم چی گفتم زیاد جدی نگیرید)   

این روزا سعی می کنم بیشتر چیز بخونم می گن برای جلوگیری از آلزایمر و افزایش تمرکز خیلی مفید دو مرضی که من شدیدا بهشون گرفتارم و روز به روز مزمن می شه

 

راستی من قراره برم دانشگاه درس بدم خودمم باورم نمی شه خیلی خیلی اتفاقی بود از شانسم جلسه اول چون تعداد بچه ها کم بود کلاسا تشکیل نشدن  و واقعا چه قدر خوب چون اصلا اعتماد به نفسشو نداشتم و پام از داخل می لرزید نمی دونم بچه ها می تونن یه نفرو که زیاد باهاشون تفاوت سنی نداره به عنوان استاد قبول کنن !!!! ولی به نظرم تجربه خوبی باید باشه  

کمر درد خیلی عجیبی گرفتم نمی دونم به خاطر حرکتاییه که توی ورزش اشتباه انجام میدم یا به خاطر این صندلیای غیر استاندار اداره یا شایدم کهولت سن!!!!!