X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
چهارشنبه 1 آبان‌ماه سال 1387

خود م را تباه کرده ام
تا تو
خانه ای داشته باشی
امن تر از آرزوهای من
یادت باشد
یادم را جا گذاشتم
روی میز
تمام سوال های این سالها
هر که آمد بگو
این جا کسی بود
که دلش می خواست
همه خانه داشته باشند

دانه مپاش
دنبال پناه می گردم
کجا پنهانت کنم پرنده خسته
کجا؟
تیر و توفان
همه جا را نشانه رفته
حتی آغوش مرا


دریا
ماه را
در خود
فرو
می
برد
تا
پرده از زیباییهای مروارید بردارد
و تو
مرا
تا جهان را به گونه ای دیگر بسرایم
در گنج پنهان تو


آسمانی از ستاره
رو به روی من است
با این همه
تاریکم
تاریکتر از ترانه ای
که از تو
سهمی نبرده است
به کوچه بیا
روشن تر از تو ستاره ای نیست


خراب خواب و لمیده بر مبل
سیگارش را دود می کند
کوهستان عاشق
آن چنان پاک است
که بی وضو
دست به چشمه هایش نمی برد


هی طواف می کردی
هی شعر می خواندی
و کبوتران عاشق را
به عشق یا کریم
دانه می دادی
و مرا دعا می کردی
این جا
دور از تو
من
آواز داوود را زمزمه می کردم
 

(منتخب از مجله نشانی)