X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
یکشنبه 7 مهر‌ماه سال 1387

امروز ۷/۷/۸۷ به نظرم تاریخ قشنگیه من دقیقا ۱۰ سال پیش ۷/۷/۷۷ یه اتفاق خیلی خوب برام افتاد البته اون موقع فکر می کردم که خیلی خوبه و مطمئن بودم چون توی این تاریخ اینقدر ۷ هست حتما برام خوش یمنه بچه بودم دیگه ۱۸ سالم بود دقیقا با کلی احساسات لطیف 

در هر صورت این روز همیشه برام عزیز بود و الانم که ۱۰ سال گذشته بازم همون حس قشنگو دارم با اینکه هزار اتفاق بعد از اون برام افتاد که کلا همه چیزو زیر سوال برد و باعث شد تو زندگیم برای اولین بار احساس احمق بودن بکنم  اما نمی تونم اون حس خوبو منکر بشم 

بگذریم 

من ۴ شنبه اگه خدا بخدا و این صاحبخونه پولمو بده اسباب کشی می کنم خونه خودم ..یه جورایی هم خوشحالم و هم ناراحت خوشحال از اینکه دیگه واقعا مستقل می شم و می رم خونه خودم و ناراحت از اینکه بالاخره ۳ سال با این روم میتم زندگی کردم و اگرچه چند باری گیس و گیس کشیه مبسوط داشتیم اما در کل یه دوست خییلی خوبو از دست می دم البته از دست دادن که نیست اما خوب زندگی کردن با یه نفر با اینکه فقط با هم دوست باشید خیلی فرق داره خواسته یا نا خواسته توی همه غم و شادیای هم شریک می شید یه حس خاصیه دیگه..گرچه فکر می کنم برای حفظ این دوستی لازم بود که دیگه جدا زندگی کنیم 

بعد خیلی ذوق دارم چون مامانم دیگه راحت می تونه بیاد پیشم بمونه و کلی کیف کنیم  

می دونین این حس اینکه عصر از سر کار برم خونه و احساس کنم یه نفر توی خونست و اون یه نفرم مامانم باشه سرحالم میاره و بی اختیار نیشم تا بناگوش باز می شه 

دیگه رها جونم که قراره با من اسباب کشی کنه و طی آخرین اخبار نازبانو جونم به ما می پیونده که پیشاپیش خیر مقدم می گم و خرسندیه خودمو از این تصمیم عاقلانه ای که دوستام گرفتن ابراز می کنم  

یکی از دوستام کلی فیلم خوب بهم داده که این چند روز مشغول رایت کردنشونم و می رم که تا یک ماهی از فیلم اشباع باشم و حالشو ببرم ..دیشب با یکی از دوستام کلی توی پارک دویدیم و ورزش کردیم و حالشو بردیم راستی یادم رفت بگم که ۳۶ جلسه ورزشم تموم شد و خانوم مربی منو وزن کرد و سایزمو گرفت و کلی سایزم کم شده بود و چند سالم جوونتر شده بیدم و حسابی انگیزه پیدا کردم برای ادامه

خوب دیگه من برم فعلا 

نمی دونم دلیلش چیه اما امروز یه حس شادیه عجیبی به صورت خیلی مرموز از انگشتای پام شروع می شه تا به لپام می رسه بعد چند دقیقه ای لپام قرمز می شه دوباره اون حس می ره کف پام و این پروسه هی ادامه داره یه جوری ته دلم داره قیلی ویلی می ره کاملا بی دلیلم هست به جون خودم