X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
شنبه 30 شهریور‌ماه سال 1387

زندگیه منم تبدیل شده به این فیلمای سینمایی درام..از اون فیلمایی که تقریبا به نیمه که می رسه از طرف یه ناشناس به قهرمان اصلی یه تلفن زده میشه و یه سری از واقعیتایی که تا حالا نمی دونسته گفته می شه  و کل زندگیشو بهم می ریزه بقیه فیلم تبدیل می شه به جدال قهرمان اصلی با خودش که بتونه با این واقعیتای تلخ کنار بیاد و تلاش برای اینکه زندگیشو از نو بسازه از اون فیلمایی که واقعا نمی شه آخرشو حدس زده چی می شه؟؟ اینکه واقعا قهرمانه می تونه همه چیو فراموش کنه و زندگیه تازه ای شروع کنه یا.. 

بگذریم

این چند روز خیلی به زندگیه گذشتم به اتفاقات خوب و بد به ادمایی که به زندگیم وارد شدن و خیلی بی سر صدا و بعضی وقتام با جنجال بیرون رفتن فکر کردم به لحظه هایی که از ته دلم خندیدم و وقتایی که مثل بارون اشک ریختم..خیلی فکر کردم ببینم تا حالا دل کیو شکستم به نتیجه نرسیدم چون مطمئن بودم که هیچ وقت درحق کسی بدی نکردم همیشه هر وقت احساس کردم یه نفر از دستم ناراحت شده سعی کردم به عناوین مختلف از دلش در بیارم حتی اگه ناراحت شدنش به نظرم بی معنی بوده باشه نمی دونم اسمشو چی می شه گذاشت ؟؟!!

در هر صورت هنوز توی بهتم خیلی وقتا آدم انتظار شنیدن یه چیزایی رو ندارن و وقتی می شنون تا چند روز اول مثل وقتی که آدم عزیزشو از دست می ده مات و مبهوتن و بعد از چند روز تازه شروع می کنن به گریه کردن 

بهر حال این نیز بگذرد