X
تبلیغات
نماشا
رایتل
دوشنبه 4 شهریور‌ماه سال 1387

نمی دونم چه ربطی بین نداشتن اعصاب و خوردن snickers وجود داره که از صبح بی وقفه دارم می خورم

احتمالا این همکار من اگه می دونست من در خوردن کاکائو اینقدر بی جنبم هیچ وقت این همه شکلات برای من سوغاتی نمی اوورد

در هر صورت الان حال و روزم مثل این مردای عیال واری می مونه که موعد سررسید چکاشون داره می رسه و نمی دونن چه خاکی باید به سرشون بریزن و بدبختیاشونو با غر زدن سر عهد و عیالشون خالی می کنن

یا یه مثال علمی تر 

 مثل این حشره هایی(اعم اززنبور مگس کک ساس....) که پشت یه پنجره موندن و بدون اینکه فکر کنن راه درستو انتخاب کنن خودشونو بی وقفه  می زنن به پنجره

 حالا سه حالت داره یا اینکه یکی از راه می رسه و پنجره رو براشون باز می کنه و آزادشون می کنه

 یا اینکه اینقدر خودشونو می کوبن به پنجره که خودکشی می کنن

و حالت سوم اینکه وسطای خودزنی یادشون می افته که یه چیزی هم به نام عقل و شعور وجود داره که می تونن بهش مراجعه کنن و راه درستو انتخاب کنن

در هر صورت امیدوارم من جزء دسته سوم باشم

راستی یه چیز جالب کلیه اعضای خانواده اعم از مامان و  بابا و..  ودوستو فامیل مثل خاله و خان باجی و..و همکار از نوع رئیس و خیلیای دیگه که الان حضور ذهن ندارم خدمتتون بگم و البته زیادم مهم نیست کمر همت بستن تا منو شووهر بدن و همین جور کککککککککییییس های(کیس کامپیوترو نمی گما...) مختلف برام پیدا می کنن  یکی نیست بگه بابا بیکارین شماها برین به زندگیتون برسین که همتون سر کارین.. احتمالا احساس می کنن من باید آخرین شانسامو امتحان کنم  منم که با خیال راحت می رم می شینم و یه قهوه می خورم و(بعضی وقتا تنوع می دم بهش مثلا نسکافه می خورم) خیالم راحته که هیچ وقت کسایی که اونا بهم معرفی می کنن

یک اپسیلون اون چیزی که من می خوام نیست(منظورم از نظر سطح فکریه)

بگذریم اجازه می دم که اونا هم خوش باشن و فکر کنن دارن کار مفیدی می کنن

خوب می خواستم نوشتنو ادامه بدم شانس اووردید منشیمون الان زنگ زده می گه ببین خانوم..ساعت 3:30 جلسه است و من ساعتو نگاه می کنم می بینم اگزکتلی ساعت 3:30 می باشد

فعلا بای بای