X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
چهارشنبه 16 مرداد‌ماه سال 1387

زمان :ساعت ۱۱ امروز

مکان:یکی از حوزه های دریافت فرمهای اطلاعات خانوار واقع در میدان ونک

بعد از کلنجار رفتن زیاد با خودم تصمیم گرفتم فرمو پر کنم و تحویل بدم..

می رم نزدیکترین حوزه به محل کارم توی میدون ونک ..

حدود ۴۰ نفر جلوم ایستادن!!! یاد صف شیر یارانه می افتم!!

به صورت آدمایی که تو صف ایستادن نگاه می کنم بیشترشون مسنن

چند تا خانوم سعی میکنن به یه نحوی توی صف بزنن خنده ام می گیره نه فکر کنم گریه ام می گیره

بعضیا زیر لب غر می زنن و فحش می دن

چند نفر با حالت فاتحانه از اتاق می یان بیرون و لبخند رضایت به خاطر فتح کبیری که انجام دادن روی لبشونه

مردم هم دیگه رو هل می دن تا به جای او چند نفر داخل بشن

حالم از خودم بهم می خوره از صف می زنم بیرون به در حیاط مدرسه می رسم

سرایداربه علت شلوغی دیگه کسیو راه نمی ده

مردم فریاد می زنن

چند نفر سرایدارو هل می دن که داخل بشن

من از بین جمعیت راهمو باز می کنم

چند قدم جلوتر ماشین گشت ارشاد ایستاده با اینکه قیافم هیچ ایرادی نداره سریع مقنعمو می کشم جلو از خودم بدم می یاد

خانومه داره ۲ تا دخترو ارشاد می کنه می خواد سوار ماشینشون کنه

نگاه می کنم به دخترا ایرادی توی تیپ و ظاهرشون نمی بینم

ولی حتما مشکلی دارن که دارن ارشاد می شن!!!!

سریع از جلوشون رد میشم

یکم جلوتر از گشت ارشاد سر خیابون ملاصدرا یه ماشین جلوم نگه می داره یه جوونکی که به زور 18 سالشه اصرار می کنه سوار بشم..ترافیک درست کرده..صد البته قصدش خیره!!!

 احساس خفگی می کنم

بر می گردم اداره  سعی می کنم یکم خودمو آروم کنم فکرمو منحرف کنم  و بشینم سر کارام

بت چین شجریانو از بین آرشیو آهنگام پیدا می کنم

برقمون میره 

احساس می کنم تب کردم