X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
شنبه 26 خرداد‌ماه سال 1386

بازم انگار یه نفر با دستاش داره گلومو فشار می ده ..اینقدر فشار می ده که رنگ صورتم باموهام یکی میشه فقط دو تا چشم قهوه ای توی صورتم برق می زنه..البنه نه اون برق شیطنت ۱۸ سالگی..دو تا چشم قهوه ای که زل زده به روبروش و داره به خودش فشار می یاره که همونطور پررو روبرورو نگا کنه و اشکاش نریزه پایین.. البته نه به معصومیت بچگیش..بعدش کم کم از فشار اون دسته کم می شه ..اونم دیگه خسته شده..

با خودم فکر می کنم ..فکر می کنم ..فکر می کنم ..درست مثه اون کارتون ساعت شنیه می شه که وقتی بچه بودم می ذاشتش ..بعد اینقدر فکر می کنم که صدای بومب ترکیدن سرم می یا د

گاهی صبر کردن زیادیم خوب نیست..کاش ما آدما اینقدر صبر نمی کردیم تا همه  شرایطمون برای بدست اوردن یه چیز یا شروع یه کار جدید مساعد بشه.. گاهی این صبر کردنا باعث می شه تا هیچ وقت به اون چیزی که می خواستیم نرسیم

نمی دونم زیاد چرت و پرت گفتم..بازم زده به سرم