X
تبلیغات
نماشا
رایتل
جمعه 21 مهر‌ماه سال 1385

ای دوست من..آنچه از من برای تو نمایان می شود نیستم.

ظاهرم چیزی نیست جز لباسی که از نخهای تساهل و نیکی با دقت بافته شده است تا تو را از کوتاهی و غفلت من محافظت کند.

و اما آن ذات بزرگ و پنهان که او را من می خوانمش راز ناشناخته ایست که در اعماق درونم جای دارد و کسی جز من آ» را درک نتواند کرد و در آنجا برای همیشه ناشناخته و پنهان خواهد ماند.

دوست من نمی خواهم تمام سخنان و کردارم را باور کنی زیرا سخنان من چیزی نیست جز پژواک اندیشه های تو و کردارم نیز جز سایه های آرزوهای تو

دوست من و قتی تو به آسمانت صعود می کنی من به سوی دوزخ خود سرازیر می شوم و با اینکه رود صعب العبوری در میان ما قرار می گیرد اما یکدیگر را صدا می زنیم و دیگری را دوست خطاب می کنیم.

من نمی خواهم تو دوزخ مرا ببینی زیرا شعله هایش دیدگانت را می سوزاند

من نمی خواهم تو دوزخ مرا ببینی و بهتر است که من در دوزخ خود تنها باشم.

راه من راه تو نیست اما در کنر هم و با هم قدم می زنیم.

دیوانه-جبران خلیل جبران