X
تبلیغات
نماشا
رایتل
شنبه 15 مهر‌ماه سال 1385

خسته‌ام....

از بسکه این طرف و آنطرف گشتم..

 آرزوهایم را مدام گم می‌کنم....

نمی دانم من مراقبشان نیستم یا خودشان از دست من فرار می کنند...

اما آرزویی که مراقبش باشی گم نشود که آرزو نیست..

آرزویی هم که از دستت فرار کند که همان بهتر که پیدایش نکنی..

می دانم که سرانجام پیدایشان می کنم اما نمی دانم وقتی پیدایشان کردم من را می شناسند..یا آرزوی یک نفر دیگر شده اند...

نمی دانم اصلا کی پیدایشان می کنم..اصلا نمی دانم آرزوهایم چند تا هستند بزرگترینشان چند ساله است

نمی دانم

 اما خسته ام....

 آرزوهایم را مدام گم می کنم...