X
تبلیغات
نماشا
رایتل
سه‌شنبه 4 مهر‌ماه سال 1385

جالبه ماه رمضون از راه رسیده و من برعکس سالهای پیشم که عجیب حسه خاصی داشتم توی این ماه اصلا انگار نه انگار ..یه جوری حالت خلسه روحی دارم..درست مثل آدمی که داره توی خواب راه می ره حرف می زنه فکر می کنه و داره توی خواب مهمترین تصمیمای زندگیشو میگیره..می دونی حس می کنم از بسکه سال به سال البته سال به سال که چه عرض کنم روز به روز سعی کردم دلمو صیقل بدم و چشممو روی همه بدیای دور و برم ببندم..دیگه چیزی از دلم نمونده باشه برای همینه که شاید امسال ماه رمضون هیچ حسی ندارم چون دلی نمونده که بخوام صیقلش بدم

البته اینایی که گفتم را به حساب ناله نگذار چون قرار شد اینجا ناله نکنیم که هر دومونم به شدت از ناله بدمون بیاد اینایی که گفت عین واقعیت بود

می دونی همیشه بدم می یومد یه روزی با خودم بگم کاش برمی گشتم به چند سال قبل همیشه سعی کردم یه جوری زندگی کنم که هیچ وقت همچین حرفی نزنم...ولی الان می تونم اعتراف کنم که دلم می خواد برگردم به چندین سال قبل..دقیقا چیزی که ازش همیشه می ترسیدم..انگار دارم سعی می کنم به هر روزم یه طناب وصل کنم و محکم بگیرمش تا اون روز نتونه تموم بشه..دارم با چنگ و دندون جلوی گذشتن ثانیه ها رو می گیرم ولی افسوس که تلاشم مذبوحانه ست

باید یه تکونی به خودم بدم باید یه کاری کنم که چند سال دیگه باز نخوام برگردم به امروز اون موقعست که دیگه کار از کار گذشته...