X
تبلیغات
نماشا
رایتل
یکشنبه 5 شهریور‌ماه سال 1385

والا بدبختی که یکی ۲ تا نیست...این از این طرف داره تو گوشم ور ور می کنه اون از اون طرف..(حالا نمی دونم این طرف اون طرفه یا اون طرف اینطرف) فکر کنم با توضیح واضحی که براتون توی پرانتز دادم کاملا قضیه را درک کرده باشید

داشتم می گفتم  دیگه یه جورایی احساس لجن بودن می کنم(چه جمله پرمعنایی..پر از مفهوم..) البته خودمم نمی دونم لجن در فرهنگ لغت چی معنی می شه..

دیگه چه حسی دارم..یادم نمی یاد فعلان..

یه جوری از همه بدم می یاد..البته حسه جدیدی نیست..کلا به جز یه تعداد محدودی هیچ وقت از کسی خوشم نمی یومده(آخی چه قدر تو روحیه شون تاثیر می ذاشته اون آدمایی که من دوسشون نداشتم..احتمالا تا حالا یا خودکشی کردن یا معتاد شدن..)

آهان نکته این بود که دیگه تحمل همون تعداد محدودم ندارم..حالا پیدا کنید پرتقال فروش را ..من مشکل دارم یا بقیه آدما.....؟؟؟؟؟؟؟