X
تبلیغات
نماشا
رایتل
چهارشنبه 1 شهریور‌ماه سال 1385

بخواب دیر است.دود دیدگانت را ازار می دهد.

دیگر نگاه هیچ کس بخار پنجره ات را پاک نخواهد کرد

دیگر هیچ کس از خیابان خالی کنار خانه تو نخواهد گذشت

چشمان تو چه دارد که به شب بگوید..

تو بیدار می نشینی تا انتظار پشیمانی بیافریند...شب های اندو هبار تو از من و تصویر پروانه ها خالی است.

دیر است برای بازگشتن برای خواندن تصنیف های کوچه و بازار..برای بوییدن کودکانه گلها

آیا هنوز می انگاری که من از پای پنجره ات خواهم گذشت؟یا کنار پله ها خواهم نشست؟

من پیش از این بارها گفته ام که التماس شکوه زندگی را فرو می ریزد.تمنا بودن را بی رنگ می کند و انچه از هر استغاثه به جای می ماند ندامت است.